که دشوارتر از مردن چیست
عشق فرمود :
که فراق از همه دشوارتر است
آنقدر باورت دارم که وقتی می گویی باران خیس می شوم
که دشوارتر از مردن چیست
عشق فرمود :
که فراق از همه دشوارتر است
دنیا کوچکتر از آن است
که گم شده ای را در آن یافته باشی
اینجا کسی گم نمیشود
آدم ها به همان خونسردی که آمدند
چمدانشان را میبندند و نا پدید میشوند
یکی در باد
یکی در مه
یکی در غبار
و بی رحم ترینشان در برف
آنچه بر جا میماند رد پاییست و خاطره ای
که هر از گاهی پس میزند پرده ی اتاقت را
زندگی شبیه شعریست
قافیه هایش با من
" " تو " "
فقط همیشه ردیفش باش
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم
دریا بود و دریا
هیچ
من چه دارم گه سزاوار تو باشد ؟
هیچ
تو همه هستی من .......... هستی من
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه کم داری ؟
هیچ
میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست
داغ عشق هیشکی مثل اون که بس میزنتت نیست
چه بده تنها شی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست
چه بده برای ان که جون می دی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم
بگه میخوام که نباشی
میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولین نیست
آره به خدا که راسته
عشق من ولی دیگه نیست ...........
مینا نوشت : افسوس ....
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن دارد
که مرا زندگانی بخشی
کاشکی......
بی تو در میابم چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟؟
نه دریغااااا .....
باورم نیست
که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی
کاشکی....
قلبم دیگر تنها نیست
با تو جان گرفته است دوباره
آغازی بی بایان
مرا از غروب عشق نترسان
طلوع عشق ما غروبی نخواهد داشت
قلب من با تو هیچ غمی نخواهد داشت
این جهان پر از صدای پاهای مردمی است که
همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند.....
آنقدر فریادهایم راسکوت کرده ام
که اگر به چشمانم بنگرید کر میشوید.........
به امواج دریا دل بسته
من هم نشسته ام در کنار ساحل قلب تو
و دل بستم به تو
دل بستم به امواج خروشان عشق تو
تو
که میدانی تمام وجودم هستی
این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی
نه قافیه دارد ،
نه ردیف ،
نه آهنگ دارد
نه طنین
اینها همه حرف دلم بود ،
همین!
............
سرم را روی شانه ات بگذار
تا همه بدانند
همه چیز
زیر سر من است
..........
که زندگی را به خاطر اینکه هر روز به تو سلام کنم دوست دارم
اعتراف میکنم
رودخانه هارا به خاطر اینکه به سوی تو می آیند
تا خود را در دستهای زلال تو بشویند دوست دارم
اعتراف میکنم
نوشتن را به خاطر اینکه از تو بنویسم دوست دارم
خلاصه بگویم اصلا همه چیز را با تو دوست می دارم
حتی دوست داشتن را هم فقط به خاطر تو دوست می دارم
خسته ام از این زندان که نامش زندگیست
پس قشنگی های دنیا دست کیست
باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست
ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست ......؟؟؟

نقاش خوبی نبودم
اما این روزها
به لطف تو
""" انتظار """
را دیدنی می کشم
دوست داشتن پرواز است و عاشقی به اوج رسیدن عاشقی ،
یعنی هر لحظه پویایی یعنی عبور از کنار بدی ها به امید رسیدن به خوبی ها ،
عشق بی گذشت بی معناست
مثل پروازی بی بال است که تو را به اوج می رساند
اما ناگهان بر
زمینت می کوبد
عشق یعنی پاک ماندن در فساد
آب ماندن در دمای انجماد
درحقیقت یعنی سادگی در
کمال برتری افتادگی
ماه من !ا
غصه اگر هست !
بگو تا باشد !ا
معني خوشبختي ،
بودن اندوه است ?!ا
اين همه غصه و غم ،
اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه ! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين ?ا
ولي از ياد مبر،
پشت هرکوه بلند ،
سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!ا
به دل بستگی تار بر خود متن.......
همی عشق دارد به دل بستگی .........
که عشق است پایان دل بستگی ........
![]()
![]()
![]()
یک نفر در هـمین نزدیکــی ها
چــیزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد آرام چشمهایت را ببــند
یک نفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یک نفر که از همه زیبایی های دنیــا تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد

تو مرا میفهمی ..........
من تورا میخواهم ..............
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است................
تو مرا میخوانی.............
من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم ...........
و تو هم میدانی ..........
تا ابد در دل من میمانی...........
دوستت دارم

آسمان رنگ شب یلدا گرفت
یاد تو آمد به قلبم جا گرفت
تا سحر غم با دلم هم خانه بود
از فراق تو دلم دیوانه بود
یاد تو چندیست مهمانم شده
خاطراتت آفت جانم شده
هرچه می گویم سخن از یاد توست
در سکوت من فقط فریاد توست

جای پایی سرد رد پایی گنگ........
در این سایه ی تنهایی
چه بی رنگ می شوم گاهی.......
آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد
تو که نزدیک تر از من به منی می دانی
دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد
هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم
از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد
دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق
بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد
ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را
غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد
